تبليغاتX
مقالات تاریخی

 نقد و بررسي يك سند قديمي

 

مقدمه

 

توجه ويژه به امور خيريه و اختصاص املاك و اموال به معابد و پيشوايان دين براي صرف در امور خداپسندانه ،در همه جوامع بشري و اجتماعات مختلف و در همه ادوار وجود داشته است.

هنگاميكه اعراب مسلمان شهر شوش را فتح كردند،در بقعه دانيال نبي سندي به دست آمد كه به موجب آن گنج مدفون شده در بقعه براي صرف در امور وامهاي بدون ربح اختصاص يافته بود و خليفه ثاني دستور داد كه آن گنج را يافته و در مسير اجراي همان وصيت نامه خرج نمايند

در ميان اعراب حجاز افرادي بودند كه در شرايطي خاص تعدادي از حيوانات و گاها فرزندان خود را به خاطر وفاي به عهد و نذر قرباني كرده و گاهي گوشت حيوان قرباني را در ميان نياز مندان تقسيم ميكردند.

اما سنت حسنه وقف در دين اسلام جايگاه بس رفيعي داشته و در دستورات مذهبي توجه خاصي به آن شده است.از نظر اسلام اگر شخصي بميرد،عمل او منقطع ميشود مگر از سه چيز : فرزند صالح،علم و دانشي كه بعد از مردن آن شخص مردم از آن منتفع شوند و صدقه جاريه كه آنرا به وقف تفسير كرده اند.اگر مدت و زماني براي ملك موقوفه معين نشودبه نام ‌‌‍‍‌‌‍«وقف» و اگر مدت معين باشد به نام «حبس»خوانده مي شود.

در ايران كه داراي تمدن روشن و مردمي نيك انديش بوده است،از دوران بسيار گذشته سنت وقف شيوع داشته و در آن ميان در بعضي از ادوار تاريخي ، بخصوص دوران سلجوقيان و صفويان به اين مسئله توجه بيشتري شده است.چنانكه در اين دوران بناهاي عام المنفعه بسياري ساخته شده و املاك و مستغلات فراواني براي تعمير و بقاي آنها در نظر گرفته شده است. از نمونه اين بناهاي خيريه و عام المنفعه مي توان به كاروانسراها،پل ها،آب انبارها،حمام ها،بيمارستانها،خانقاهها،مدارس،مساجد و ...اشاره كرد كه هنوز تعداد زيادي از آنها به بركت همين وقفيات سرپا بوده و مورد استفاده مي باشند.

مادام ديولافوا در سفرنامه خود در خصوص اوقاف ايران چنين مي نويسد:

«مسلمانان خير انديش قبل از مرگ غالبا يك ثلث از املاك و دارايي خود را وقف مسجد و مدرسه و يا اعمال خير ديگر از قبيل روضه خواني و اطعام مساكين و غيره مي كنند.واقف حق دارد كه توليت املاك موقوفه را به اولاد يا اقوام نزديك خود بدهد و توليت را نسل اندر نسل در اعقاب خود باقي گذارد،يك قسمت از عايدات موقوفه اختصاص به متولي دارد كه به عنوان حق نظارت و توليت بر ميدارد و آزاد است كه صرف احتياجات خود كند و يا به مصرف اعمال خيريه برساند. با اين ترتيب هر كس مي تواند تمام دارايي خود يا قسمتي از آنرا براي هميشه در اختيار اولاد و اعقاب خود بگذارد زيرا كه شاه و حكام نمي توانند در ملك وقف دخالت كنند و اموال و املاك موقوفه تحت نظارت روحانيون قرار مي گيرد و از دستبرد محفوظ مي شود.به موجب قوانين اسلامي اداره املاك موقوفه بايد كاملا منظم باشد و متوليان هم بايد مطابق وصيت نامه واقف عمل كنند و عايدات وقف را بر ساير عايدات مخلوط ننمايند ، در وقفنامه هم نمي توانند تغييري داده و عايدات را به مصرف ديگري غير از آنچه واقف معين كرده برسانند. هر گاه متولي بر خلاف وقفنامه عمل كند و در مال وقف تصرف غير مشروعي بنمايد از توليت معزول مي شود و بر حسب وصيت واقف ، ديگري به جاي او منصوب مي گردد.

املاك موقوفه قابل انتقال نيست و فقط اشخاص معيني از عايدات آن حق تمتع دارند.ملك وقف را نمي توان تبديل به ملك ديگري كرد مگر با شرايط خاصي،بطوريكه من استنباط كردم دو ثلث عايدات موقوفه صرف معاش طلاب علوم مذهبي مي شود و بايد در اختيار علما باشد و هرگاه عايدات زيادتر از مخارج معين باشد ، متولي مجاز است كه از اين مازاد ملك ديگري خريده و به موجب وصيت واقف ، وقف كند و ممكن است اين املاك فرعي با اجازه مجتهدين قابل انتقال باشد.

هرگاه ملك موقوفه مجهول التوليه باشد ، بايد در اختيار روحانيون وقت قرار گيرد و [در صورت اختلاف]بلا خره حكم مجتهدين و حكم شاه تكليف آنرا معين مي كند و به نزاع خاتمه مي دهد.»

در ادوار مختلف روشهاي خاصي براي نظارت بر امور وقفي وجود داشت كه حكام و پادشاهان سعي مي كردند با وضع قوانين و روشهاي مخصوص بر وقفيات نظارت داشته باشند. منسجم ترين اين روشها، روش نظارت در دوران صفويه مي باشد.در كتاب تاريخچه اوقاف اصفهان چنين مي خوانيم :

بر اساس آنچه كه از گفته هاي شاردن مشخص مي شود، براي رسيدگي به وقفيات سلطنتي ، شخصي به نام «صدر خاصه» و براي رسيدگي به امور اوقاف عمومي شخصي به نام «صدر عامه»برگزيده مي شدند.اينچنين نظارتي باعث مي شد كه اشخاص فعال و درستكار در راس امور مربوط به اوقاف قرار گرفته و از تجاوز و تخريب و سؤ استفاده از آثار وقفي جلوگيري شود.

پس از دوران صفويه و در زمان حمله افاغنه بر اثر تعديات و تجاوزات مهاجمان و كشته شدن تعداد زيادي از متوليان موقوفات و مفقود شدن و از بين رفتن اكثر وقفنامه ها ، اوضاع نابهنجار و درهم و برهمي در امر اوقاف روي داد. علاوه بر آن از زمان شاه سلطان حسين در ميان متوليان اشخاص ظاهر فريب و نادرست راه يافته بودند و در نتيجه به اوقاف و املاك وقف تجاوزهايي شده بود. مجموع اين مسائل و نياز مالي شديد در زمان نادر شاه، باعث شد كه او به املاك و مستغلات وقفي دست انداخته و آنها را ضبط نمايد. در كتاب تاريخچه اوقاف اصفهان نقل قولي از نادر خطاب به صدرالصدور كه مسئول اوقاف اصفهان در آن زمان بود وجود دارد كه خواندن آن خالي از لطف نيست:

«نادر از صدر پرسيد:چندين مال بيكران را كه شما يعني اهل علم و طلاب گرفته و مي بريد سبب چيست؟و به كدام استحقاق صرف مي كنيد؟صدر جواب داد بدان جهت كه ما دعا گوي دولت پادشاه مي باشيم و بقاي دين و دولت بسته به دعاي ماست. نادر جواب داد :دعاي شما اصلا مستجاب نيست چه اگر دعاي شما را اثري بود رفع غائله اعداي دين را از دولت و ملت مي كرد و افاغنه و غير ايشان به شما مسلط نمي گشته بلكه رفع اعادي منوط به ضرب شمشير غازيان است و از ايشان امور دين و دولت به نظام مي باشد. پس اين وجوه را به كار ايشان بردن و خرج ترتيب و تربيت لشكريان كردن اولي است.»

اگر چه بعدا در دوران جانشينان نادر بخصوص عادلشاه تا حدي از تعديات كاسته شد و در زمان سلسله هاي بعدي ، بخصوص در دوران ناصر الدين شاه و صدارت امير كبير، تلاشهايي در جهت سر و سامان دادن به امور وقفي صورت گرفت ، ولي ديگر هيچگاه كار به نظم دوران صفويه در نيامد و روز به روز افراد سودجوي بيشتري بر امور وقفي مسلط شده و موقوفه خواران ظاهر فريب اكثر امور را در دست گرفته و به تعديات خود وسعت بخشيدند.

اين وضعيت نا بهنجار تا اواخر دوران قاجار و زمان مشروطيت ادامه داشت تا آنكه پس از بوجود آمدن تشكيلات منسجم دولتي و وزارتخانه اي مستقل جهت رسيدگي به امور وقفي ، با اهتمام دولت مجددا نظارت برقرار شده و كارها به نظم و انسجام درآمد.

سندي كه در اينجا معرفي مي شود يكي از نمونه هاي همين تلاشهاي دولتي در نظارت و اصلاح امور اوقاف مي باشد.

 

 

معرفي سند

 

سندي كه معرفي خواهد شدبر گرفته از مجموعه نگهداري شده در مركز اسناد ملي اصفهان مي باشد كه قبلا بدون هيچگونه شرح و تفسيري در يكي از نشريات مربوط به اين مركز به چاپ رسيده است.

سند مزبور از نوع نامه هاي اداري بوده و با خط زيباي شكسته نستعليق و بر روي كاغذ معمولي و با مركب مشكي، به نگارش در آمده است. ابعاد سند حدودا 12 سانتيمتر در 19 سانتيمتر بوده و حاشيه سطرها از سمت راست و  چپ 1 سانتيمترمي باشد .البته به جز سطر عنوان كه از سمت راست حدود 6 سانتيمتر فاصله دارد.

در بالاي صفحه و سمت راست آن، مهر ورود به دفتر وزارت معارف و اوقاف به همراه تاريخ ورود و شماره آن وجود دارد و در زير آن سربرگ نامه تحت عنوان «وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه ، اداره اوقاف قزوين نمره 652» قرار دارد. در سمت چپ و بالاي صفحه تاريخ نگارش نامه به تاريخ اول دلو تخاقوئيل 1300 وجود دارد كه يك عدد 25 بزرگ كه احتمالا بعدا در جايي ، احتمالا بايگاني، به آن اضافه گشته است ، وجود دارد.

سطر اول و عنوان نامه همانگونه كه نوشتم از اواسط كاغذ و با فاصله 6 سانتيمتر از حاشيه سمت راست شروع شده و تا 1 سانتيمتر به انتهاي كاغذ ادامه دارد. فاصله سطر اول از سطر بعدي حدود 2 سانتيمتر و بقيه سطور حدود 1 سانتيمتر از هم فاصله دارند.در انتهاي سطر آخر در سمت راست ، پس از آخرين كلمه يك مهر و امضاي ناخوانا وجود دارد كه احتمالا مربوط به رئيس اداره اوقاف قزوين مي باشد. و در سمت چپ با خط نه چندان زيبايي كه احتمالا دستخط وزير مي باشد جمله « ضبط شود 8 دلو 1300» نوشته شده است.

سند مزبور به تاريخ اول برج دلو 1300 شمسي به نگارش درآمده است و در تاريخ 6 همان برج يعني 5 روز بعد به دفتر وزير وارد گشته و 2 روز بعد يعني در 8 دلو ، وزير مربوطه كه احتمالا شخص ممتاز الدوله بوده است ، دستور بايگاني آنرا صادر نموده است.

موضوع سند ارسال گزارشي است كه از طرف رئيس اداره اوقاف و صنايع مستظرفه قزوين به وزير معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه آنزمان فرستاده شده است.بر اساس آنچه كه از متن سند استباط مي شود ، در شهر قزوين شخص محترم و متمكني به نام حاجي محمد علي آقاي  اميني وجود داشته كه از خيرين محل بوده و موقوفات زيادي را جهت رفاه حال مردم ايجاد كرده است. يكي از بناهاي خيريه آن مرحوم ساخت مدرسه اي در نجف اشرف و ديگري ، احداث بيمارستاني در شهر قزوين بوده كه براي اداره آنجا و مخارج آنها مجموعه اي از موقوفات را قرار داده است. متاسفانه قبل از افتتاح بيمارستان، شخص مزكور به رحمت خدا رفته و اولاد ايشان به عنوان ورثه و متولي موقوفات انتخاب مي گردند.متاسفانه متوليان جديد در كار تاسيس و افتتاح بيمارستان تعلل ورزيده و به جاي اهتمام در انجام كارهاي نيمه تمام پدر ، موقوفات را به مبلغ ساليانه شش هزار و پانصد تومان و سال بعد هفت هزار و پانصد تومان ، به شخص ديگري واگذار كرده و با پول حاصله مشغول خوشگذراني و عياشي مي شوند.

پس از انتصاب رئيس جديد اداره معارف و اوقاف قزوين ، مسئله مزبور مطرح شده و ايشان روي اين مسئله حساس گشته و مرتب به متوليان فشار وارد مي آورد كه بيمارستان را افتتاح نمايند. پس از اينكه متوجه تعلل و سستي كار آنها مي شود، فشار را بيشتر كرده و كار به برگزاري جلسات متعددي در اداره اوقاف و اداره حكومتي ، يا همان فرمانداري امروز ، مي كشد و بلاخره پس از طي جلسات متعدد قرار بر اين مي شود كه تا دو هفته مال الاجاره را تصفيه كرده و بيمارستان را افتتاح نموده و بودجه آنرا مرتب نمايند.

در پايان سند از فحواي كلام رئيس اداره معارف و اوقاف قزوين چنان بر مي آيد كه از طرف ممتازالدوله در خصوص اين موقوفه و بيمارستان مورد سوال واقع شده و نامه مزبور به نحوي جواب سوال وزير مي باشد، چون در انتهاي نامه مي نويسد«اينكه تا حال راپورت آن عرض نشده بود مي خواست بعد از اتمام و  افتتاح مريضخانه راپورت عرض نمايد اينك لازم دانسته به همين مقدار كه اقدام شده است خاطر مقدس را قرين استحضار نمايد تا بعد از افتتاح مريضخانه راپورت مفصل آن با بودجه مرتب آن تقديم شود»

 

 

باز نويسي متن سند

 

‌‌‌1-[25]

2-[ورود به دفتر كل وزارت معارف و اوقاف]

3-[تاريخ اول برج دلو تخاقوئيل  1300]

4-[6 برج دلو نمره 1471]

5-[آرم شير و خورشيد]

6-[ضميمه - ]

7-[وزارت معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه]

8-[اداره اوقاف قزوين]

9-[مقام منيع وزارت جليله اوقاف و معارف دامت شوكته]

10-[نمره 652]

11-[چنانچه خاطر مقدس انوزارت پناهي مستحضر است مرحوم حاجي محمد علي آقاي اميني مريضخانه در قزوين بنا نموده و موقوفاتي]

12-[مسمي بآقابابا و كيخونان و دو دانگ كوشگك را براي مصرف مريضخانه و مدرسه نجف اشرف قرار داده است]

13-[مدت يكسال است اولاد آنمرحوم مه متولي ميباشند تمام به مسامحه و تعلل و عياشي ميگذرانند كه ابدا در فكر ]

14-[افتتاح مريضخانه نميباشند موقعيكه چاكر بسمت رياست اوقاف تعين شده همه روزه بآنها فشار آورده]

15-[كه حاضر بشوند مريضخانه را افتتاح نمايند تا حال حاضر نشدند و اين موقوفات را برگزار كردند به شخصي]

16-[بمبلغ شش هزار و پانصد تومان1 ساله و از سال بعدهفت هزار و پانصد تومان و بعد از چندين جلسه رسمي در اداره]

17-[و حكومتي براي تصفيه و اخذ مال الاجاره از مستاجر تشكيل شده است بالاخره التزام سپردند تا 15 روز]

18-[مال الاجاره را بدهند و بمرحمت انوزارت جليله و مريضخانه را مفتوح نمايد و اينكه تا حال راپورت آن عرض نشده بود]

19-[ميخواست بعد از اتمام و افتتاح مريضخانه راپورت عرض نمايد اينك لازم دانستهبهمين مقدار كه اقدام شده است]

20-  [خاطر مقدس را قرين استحضارنمايد تا بعد از افتتاح مريضخانه راپورت مفصل آن با بودجه مرتب آن]

21-[تقديم شود]

22-[امضاي ناخوانا و مهر اداره قزوين]

23-[ضبط شود 8 دلو 300]

 

 

توضيحات:

 

1-      بر گرفته از كتاب مقدمه اي بر فرهنگ وقف

2-      همان منبع

3-   كلمه تخاقوئيل كه در زبان تركي به معني مرغ مي باشد ، يكي از نشانه هايي است كه در تقويم تركي براي معرفي سال به كار مي رود. اين نوع تاريخ نگاري كه در ايران تا سالهاي پس از مشروطه هم در دستگاه اداري وجود داشت و هم اكنون نيز در بين مردم كم و بيش شايع است، بر گرفته از تقويم دوازده حيواني تركان بود كه هر سال را به يك نوع حيوان منسوب مي كردند و پس از ذكر تاريخ معمول آنزمان ، نام سال تركي را هم اضافه مي كردند.

نام اين دوازده حيوان به شرح زير مي باشد:

سچقان«موش»  اود يا سغر «گاو نر»  بارس «پلنگ»  تفشان يا توشقان «خرگوش»  لو «نهنگ» ييلان «مار»  يونت «اسب»  قوي «گوسفند» بيجين «ميمون»  تخا قوي  «مرغ»  ايت«سگ»  تونگوز «خوك»

خوانندگان محترم جهت اطلاع بيشتر در اين خصوص مي توانند به كتاب گاهشماري در تاريخ نوشته دكتر ابوالفضل نبئي ، فصل دوم مراجعه نمايند.

 

4-  ممتاز الدوله يكي از رجال قديمي عرصه سياست در دوران مشروطه بود كه در كارنامه سياسي خود سوابق زيادي در حمايت از مشروطه داشت. او كه در اكثر كابينه ها حضور موثر داشت و مدتي هم رياست مجلس را در اختيار داشت،مدتي را با تعداد ديگري از رجال سياسي به خاطر مخالفت با قرار داد 1919 وثوق الدوله ، در شهر كاشان تبعيد بود. پس از كودتاي اسفند 1299 ممتاز الدوله هم جز محبوسين سيد ضيا بود كه پس از سقوط كابينه سياه و رئيس الوزرا شدن احمد قوام به وزارت اوقاف و صنايع مستظرفه رسيد. مرحوم عبدا... مستوفي در كتاب « شرح زندگاني من » در مورد خصوصيات اخلاقي او چنين مي گويد:

«در كابينه اعتدالي ممتاز الدوله كه جز وكلا به رياست مجلس هم رسيده بود،وزير ماليه شد.شغل خانوادگي اين وزير عضويت وزارت خارجه بود و برادرهايش ممتازالسلطنه وزير مختار پاريس و ممتازالسلطان و ممتاز همايون و ممتاز الوزرا و خودش قبل از وكالت، همه اعضاي وزارت خارجه بودند. در اين سه چهار سال آخري ممتازالدوله به سمت منشي مخصوص زئيس الوزرا ها و در كارهاي عمومي هم وارد شده بود.خوب حرف مي زد ، نويسندگي و خطش خوب ، و فرانسه را به قدر احتياج مي دانست، بسيار مودب و با وجود كوچكي جثه و بي مويي سر با كلاه گيسش مردي برازنده و در رفاقت و نگه داري سابقه بي نظير بود.»

 

 

 

فهرست منابع

 

1-      شرح زندگاني من نوشته عبدا... مستوفي جلد دوم

2-     تاريخ  بيست ساله ايران نوشته حسين مكي جلد اول كودتاي 1299

3-     ايران در دوره سلطنت قاجار نوشته علي اصغر شميم چاپ هفتم

4-     مقدمه اي بر فرهنگ وقف نوشته ابوسعيد احمد بن سلمان

5-     تاريخچه اوقاف اصفهان نوشته عبد الحسين سپنتا

6-     گاهشماري در تاريخ نوشته دكتر ابوالفضل نبئي

7-     فرهنگ فارسي معين دوره 6 جلدي

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 20:52 توسط مسعود كثيري |